دیشب از سفر برگشتم. بالاخره بعد از یکسال چشممون به جمال یونیفورم های جدید مهماندار های ایران ایر روشن شد. اون کلاه خانوم ها ش منو کشته. آقایون هم که به علت گرمی هوا کت را کنار گذاشته بودند و با یک پیراهن یقه دیپلمات (آخوندی) عرض اندام می کردند. اهواز که رسیدیم با شنیدن دمای 44 درجه اولین شک وارد شد. برای اینکه خوب بفهمید چطوره ، فرض کنید با لباس تو یک حموم شیشه ای نشسته اید. خدا رو شکری تموم ماشین ها مجهز به کولر بودند. محل اقامت در کیان پارس بود که به قول راننده قسمت اعیان نشین شهر بود. البته تنها چیزی که ما دیدیم خانه های بزرگ و قشنگ تر بود وگرنه از بابت تمیزی خیابانها و محل، فرقی با بقیه اهواز نداشت و از بوی فاضلابی که در نزدیکی کارون می اومد در اینجا خبری نبود.
سوغاتی اهواز غیر از خرمای زرد رنگ چیه؟ من هر چی بازار را بالا پایین کردم نتونستم چیزی که با الیاف خرما بافته شده باشد پیدا کنم. یکی از همراهان ما مو های بلندی داشت. وقتی که توی بازار راه می رفتیم، 3 تا 4 دفعه اتفاق افتاد که بدون دلیل داد می زدند "هو! مو قِشنگ 4 چشمک، هو! مو بلند" اسم این کار چیه؟ فضولی؟! من که نتونستم لغت مناسبی پیدا کنم.یعنی تا حالا موی بلند ندیده بودند یا اینکه در فرهنگ آنها موی بلند نشانه خاصیه؟ما که نفهمیدیم.
چیزی که من قبلا از اهوازیها شنیده بودم و دوباره هم شنیدم این بود که تمام ثروت این مملکت از خوزستان به دست میاد ولی باید وضع مردم و شهر هاش این جور باشه. می دونید اسراییلی ها گفته بودند جلگه خوزستان را به ما بدهید تا تمام گندم دنیا را تامین کنیم. ژاپنی ها حاضر شده بودند رود خانه کارون را ( قسمت مربوط به اهواز) مجانی لایروبی کنند به شرط اینکه گل و لای استخراجی را به آنها بدهند. که در کار های کشاورزی از آن استفاده کنند.یکبار که تو ماشین نشسته بودیم و از روی کارون رد شدیم یکی گفت "این کارونه". راننده ما که عرب بود گفت " این شطه" این جمله را با چنان تاکید و غروری گفت و چنان نگاهی به رود کارون انداخت که ما حاضر بودیم به ایشون فحش ناموس بدهیم ولی به این شط توهین نکنیم.
شش سال پیش که رفته بودیم در پارک کنار هتل فجر اکثراً داشتند بازی می کردند و فروشندگان هم ترشی و خرده ریز و نوشابه خنک می فروختند. اما امسال هر 30 قدم یکی 7،8 تا قلیون میوه ای کنارش گذاشته بود و بقیه هم روی نیمکت های پارک مشغول کشیدن بودند. مثل اینکه موج قلیون کشی اینجا رو هم فتح کرده بود. دقت که کردم دیدم تمام آنها میوه ای هست. همین طور که می دونید توتون ها و تنباکو های فاسد شده کشور هایی مثل مصر را به کشور های جنوبی خلیج فارس می آورند و بعد از اضافه کردن مواد شیمیایی و اسانس آنها را باز یافت کرده و به عنوان تنباکو میوه ای به ایران می فرستند. من از فرزین پرسیدم که چرا قلیون عادی نمی کشند، گفت که "قلیون عادی خماریش زیاده. آدم سر درد می گیره ولی این میوه ای ها حالش بیشتره". راستش ما که در این بیست و اندی سال زندگی همچین چیزی ندیدیم. خونه ی فامیل های پدریم بعد از چایی قلیون اولین چیزی بود که همیشه آماده بود. بچگی هامون میان همین دود قلیون ها گذشت. چه قدر ذوق می کردیم که آتیش گردون قلیون را به ما بدهند بچرخونیم و وقتی ذغال سرخ می شد در حال چرخیدن جرقه هاش بیرون بپره. نه مثل حالا که این ذغال جکسون ها با یک کبریت آتیش می گیرند، اَه اَه. بعد هم وسط کار می رفتیم قلیون را از بابا حاجی می گرفتیم یکی دو پک می زدیم. سرفه که می کردیم خنده های بابا حاجی به قهقهه تبدیل می شد. آخر کار هم که قلیون مخصوص ما بود. هیچ وقت هم سر درد نگرفتیم. حالا اومدند روی این قلیون ها کاغذ آلومینیومی کشیدند و با هر پک، یک تن دود بیرون میدن خیال می کنند شق القمر کردند. این سوسول بازی ها چیه؟ مثل این می مونه که یک آدم اصیل رو با یک "بی پدر مادر" که از روش همانند سازی(کلونینگ) به دنیا اومده مقایسه کنید.
آخیــــش دلم خنک شد. تا اینها باشند با این قلیون های سوسولی و بی اصل و نسب به خاطرات من توهین نکنند.
یکی با ما بود که من رو یاد چند تا از دوستانم می انداخت. مثل نکتار 6 میوه مخلوطی از دوستانم بود.تازه از اینها که بگذریم تپل و سرخ و سفید که مثل فرانسوی ها همه {ر} ها را {ق} تلفظ می کرد. من هم کلی جلو خودم رو گرفتم که همونجا وسط بازار نچسبونمش بیخ دیوار. شب هم که می خواستیم بخوابیم قرار شد بیاد تو اتاق من بخوابه. من هم به اتاق بغلی ها سپردم اگه شب صدای داد و فریاد شنیدند یکی کمک خواست زیاد توجه نکنند. ولی از شانس من رفت طبقه بالا که مراسم عرق خوری بر پا بود . من هم دراز کشیدم زل زدم به سقف.
فردا صبح هم به سمت سد کارون 3 راه افتادیم. و بعد از 4 ساعت رسیدیم. چه عظمتی!! تمام تابستون رویش کار کرده بودیم ولی همچین تصوری نداشتیم. 8 عدد توربین 250 مگا واتی. سد از دو قوس در دو جهت تشکیل شده بود. تونلهایی که در این سد زده شده بود از تمام تونلهایی که وزارت راه و ترابری از زمان رضا خان تا حالا زده بود طولانی تر بود.مواد و مصالح به کار رفته در این سد حتی از سد کرخه هم بیشتر بود. یک چیزی حدود 30 - 40 هزار تن. 11 سال است که روی این سد کار می کنندچندین هزار کیلومتر میله در داخل کوه کرده اند تا بتوانند از نشت آب پشت سد جلوگیری کنند .باید بودید و می دیدید. هر چی اعداد و ار قام بگویم بی فایده است.حالا می دونید این همه برای چی؟ آب کارون به زحمت یکی دوتا از این توربین ها را بتواند بچرخاند. پس برای چی 8 عدد توربین؟ در واقع این نیروگاه شناور است. یعنی همیشه کار نمی کند. اب را پشت سد ذخیره می کند تادر مواقع لزوم (ساعات پیک) برق را به شبکه بدهد. چون یک نیروگاه حرارتی 12 ساعت طول می کشد تا به کار بیافتد ولی یک نیروگاه آبی در عرض چند دقیقه به کار می افتد.
این مامورین سپاه فرودگاه اهواز هم عجب چیزی بودند. تمام بدن را بازرسی می کردند. دقت کنید تمام بدن. کم مانده بود وسط بازرسی به مامور مربوطه بگوییم " آقا بوس، بوس!" نمی دونم در قسمت خانمها چه کار کردند. ولی خانمهای همراه ما موقع بیرون آمدن از ایست بازرسی، از گفتن کلماتی مانند "زنیکه بی شعور" ابایی نداشتند. ما که بدی ندیدیم اگه می شد یه دو سه بار دیگه هم می رفتیم.
و در آخر هم تهران عزیز و دوست داشتنی مثل جعبه جواهری که روی زمین ریخته باشد از آن بالا خودنمایی می کرد.