فرق کسی که از زندگی زیادی میخواهد با کسی که حتی حداقل نیازهای اولیه را ندارد چیه؟ وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم که چیزی در حد صفره. یک موقع همه چیز دارم و یک موقع هیچی! حکمت این کار چیه؟ جالبی زندگی هم به همینه: چیزی که جز خودت کسی دیگر توش نقشی نداره ولی با این حال نمیتونی حلش کنی.
ولی با این حال فکر میکنم بعضی از آدما از زندگی واقعا زیادی میخواهند. بدون اینکه چیزی از دست داده باشند ، مینالند. به نظر شما اگر آدم دعا کند این جور آدما به یک بلای درست حسابی گرفتار بشوند تا قدر عافیت را بدانند ، کمی بدجنسی نیست؟
من که تا حالا نتونستم همچین کاری بکنم.البته در مورد دوستان وگرنه بقیه که به من چه و در مورد دشمنان هم که دعای هر روزه!
گاهی هم آدمها باید برگردند و جای پایشان را ببینند تا بفهمند که بر چه زمینی راه می رفته اند و اکنون کجا ایستاده اند
انجیل عیسی مسیح : گفته اند با دشمنانتان بجنگیذ و آنها را دشمن دارید ! ولی من می گویم حتی دشمنانتان را هم دوست بدارید ... اگر کسی به گوش چپ ات سیلی نواخت گوش دیگرت را هم به او تقدیم کن