1- انگشتهایش را به دور هم جمع می‌کند و در حالیکه دستش را به سمت بالا گرفته می‌گوید:" این موسیقی لوس‌آنجلسی .... جوانهای الان... بی ارزش ... سخیف"  خوب نمی‌شنوم چی میگه، مگر این شبکه PMC  می‌گذاره. کاشکی یکی صدای تلویزیون را کم می کرد .{این هلن هم چه قدر بد صداست} در آخر میگه " می‌خواهم یک تلویزیون دیگه بخرم و بیارم تو پذیرایی" چه خوب!  دیگه از این به بعد تصویر که هست هیچی، لااقل دیگه تنظیم صدایش هم دست خودش می افته و میشه فهمید که چی میگه.

 

2-  ساکت نشستم و فقط نگاهش می‌کنم ‌. لابد پهلوی خودش فکر می‌کنه که توانسته مجابم کنه. هنوز داره حرف میزنه. هیچ وقت فکر نمی کردم با کسی که تمام زندگیش بین جوانها گذشته اینقدر اختلاف داشته باشم. دلایلی که او میاورد درست مثل مال من هست فقط با یک اختلاف کوچیک: اون میگه: " به این دلیل،  بد" من میگم: " به این دلیل، خوب"!  

نظرات 1 + ارسال نظر

موفق باشی دوست من

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد