یک مکالمه آخر شب
: من دیگه برم {بخوابم}
:خوابهای خوب ببینی
این را گفتم و یک لحظه موندم. چه قدر دلم می خواست که یک نفر هم به من همچین چیزی می گفت. چه قدر دلم می خواست خودم هم خوابهای خوب ببینم. اصلا یادم نمیاد اخرین خواب قشنگی که دیدم چی بود.آهان! دفعه آخر تلفن زنگ زد و من رو وسط خواب بیدار کرد. برای همین چیزی یادم نیست. راستش رو بگم بیشتر از اینکه بخوام خواب خوب ببینم ، می خواستم که یکی همچین چیزی به من بگه.
اخلاق ارثی یا اکتسابی؟ من باید یقه کی رو بگیرم؟ خدا رو یا مادرمو. چی میشد نهایت آرزوم این بود که یک ماشین لاستیک دور سفید شاسی خوابیده با 4تا باند خربزهای با توییترهاش داشته باشم. چی میشد وردست بابام تو بازار کار میکردم که تمام هموغم زندگیم این بود که چه جور پول دربیارم(اگرچه این خودش همهچیز را حل میکنه اما باز هم استثنا هست. باور کنید تو رو خدا). بعدش هم خاطر خواه دختر(یا پول) حاج آقا مشتاقی میشدم و به همین ترتیب تا آخر.
امروز ممد می گفت تا حالا شده نگران یک اتفاق بد باشی که فکر میکنی میخواد اتفاق بیافته ولی نمیدونی چیه؟ اون موقع چیزی نگفتم . ولی من میترسم مثل سگ هم میترسم. اتفاق خاصی نیست، فقط آینده است. چیزی که پیش رو است و معلوم نیست چیه. نه اینکه این هم مهم باشه. من فقط از این می ترسم که همین چیزهایی را که الان دوست دارم بعدا از دست بدم.
واضح بگم چیزهایی را که دوست دارم از من دور بشوند فقط به خاطر اینکه من با اونها جلو نرفتم.
خستهام. خیلی هم خستهام. اگر میبینی گیر میدهم، به خدا فقط به خاطر رعایت یک سری اصوله که تو این بی ارزشی هنوز برایم موندهاند. وگرنه خودم هم دیگه حوصله به بار کشیدن یکی دیگه را هم ندارم. مگه قبلیها سالم به مقصد رسیدند که تو بخواهی بعدی باشی. پس توروخدا تو دیگه ول کن. هیج ربطی به تو نداره. تو فقط معلول بودی من مشکلم علته که اونم با دو تا پس گردنی حل شد.(ان شاءالله ) که اینهم اگر بخواهد مثل حل شدنهای قبلی باشه باید بگم در آینده نزدیک خواهی دید که حاد تر هم شده. شیرفهم شدی یا نه؟ من با سیگار کشیدن تو مشکل ندارم ، من با اونی که به دست تو سیگار میدهد مشکل دارم