بزن تار و بزن تار

بزن تو آواز بی‌خریدار

 

نمی‌دونم قبلا هم گفتم یا نه ولی یک داستان نمادینی بود که مادرم تعریف می‌کرد که یک روز برف به جاقاسم* میگه بیا با هم عروسی کنیم ولی جاقاسم میگه صبر کن من گیس‌هام دربیاد . بهار میشه و جاقاسم به برف میگه حالا من آمادم ولی برف میگه

حالا که ترتر افتاد در _ _ _م تو اومدی سراغم. 

یعنی هر چیزی یک وقتی داره که اگر از اون بگذره دیگه فایده نداره. لذتش برای همون موقع است نه وقت دیگه.  حالا هی بیان بگن دنیا همیشه این جور نمی‌مونه. خب چه فایده! بعدش دیگه به چه دردم می‌خوره.

راستی اگر این دفعه فیلم گوزنها تماشا کردید بدونید که قرار بوده فرامرز قریبیان نقش یک مخالف رژیم شاه را ایفا کنه نه یک دزد! که خوب اون موقع به کیمیایی اجازه ندادند. اینجوری موقع دیدن فیلم گیج نمی شوید

گنجشکک اشی مشی
 لب بوم ما نشین

بارون میاد خیس میشی

برف میاد گوله میشی

می افتی تو حوض نقاشی

کی می‌گیره فراش‌باشی

کی می‌کشه قصاب‌باشی

کی می‌پزه آشپزباشی

کی می‌خوره حکیم‌باشی

------------------------------------------------------------------

*: جاقاسم گیاهی است که درآخر زمستان و اول بهار از خاک بیرون میزنه و مانند سیب زمینی یک غده نشاسته ای دارد که به طور خام قابل خوردن است و در دهان مزه شیرینی می دهد. و گیش کنایه از 3 یا 4برگ نازک آن است که کاملا روی زمین پخش شده است.

نظرات 1 + ارسال نظر
مریم بانو 1383/03/17 ساعت 03:28

میبینم که غر زدنام اثر کرد راستی من چه طور میتونم ایل و تبارمو دعوت کنم هر کوت؟تو نباید منو دعوت میکردی...دیگه جای سالم تو این سایت نمی مونه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد