موقعی که بچه بودم و در کتابهاب دینی (عق عق ) میخوندم که در زمان پیامبر مردم گرسنه بودند و به نانی محتاج بودند با خودم می گفتم الان که دیگه نمیشه، نون دونه یک تومنه ،دیگه امکان نداره کسی تو این دور و زمونه گشنه باشه و یا شب گشنه بخوابه. مدتی گذشت . مادرم یک دوست داشت که از کاخ نشینی به کوخ نشینی دچار شد. این خانم که شوهرش بازاری بود و خونه که چه عرض کنم باغ داشتند و اون موقع که با 2 میلیون می شد خونهای تو سعادت آباد خرید، خرج سفرهای زیارتی این خانم کمتر از 200 هزار تومن نبود. تا اینکه نمی دونم چی شد و تمام خونه و مغازه از دستشون رفت و مجبور شدند به یک منطقه فقیر نشین در اطراف تهران بروند که من اسمشو اینجا نمیبرم. یک روز که به دیدن مادرم آمده بود داستانی تعریف کرد که من فهمیدم همیشه همه چیز امکان پذیره.
چه بد!
::::::به سایت من سری بزن www.sebtein.i8.com
عجب!!!
وقتی که آدم تو جیبش پول باشه. بره راحت تو رستوران گپ تو اسکان با خیال راحت نهار بخوره بعد بیاد بیرون ببینه که یه بچه داره بهت می گه براش یه ساندویچ می خری ناهار نخورده. و تو هم براش یه ساندویچ می خری تا اون هم سیر بشه بد تر از اینه که صد تا فحش بهت بدن یا ده روز گرسنگی بکشی. حالت از خودت بهم می خوره که چرا وقتی که می تونی دست یکی دیگه رو نمی گیری یا .......
البته یک چیزهای دیگه هم هست که بعدا میگم. عجیب نیست که اون بچه اومده جلوی اسکان همچین تقاضایی می کنه. منظورم اینه که خوب راه و چاه رو می دونسته. اگر منظورم کمی گنگ پست بعدی می گم