1-

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

 

ترنم های گرم عاشقانه

نوای جویباری بود و بگذشت

 

میون ما و تو یک الفتی بود

که اونم روزگاری بود و بگذشت

 

بهار زندگانی رفته، افسوس

ز کف عمر جوانی رفته، افسوس

 

نگفتم راز دل یکدم به پیشش

ز پیشم یار جانی رفته، افسوس

 

نگار نازنین، هستم غلامت

بگیر دستم ببر بالای بامت

 

ببین بالای بامت کس نباشه

بده بوسه از آن دور  لبانت

 

میون ما و تو یک الفتی بود

که اونم روزگاری بود و بگذشت

 

جوونی هم بهاری بود و بگذشت

به ما یک اعتباری بود و بگذشت

 

بیا ساقی و پر کن جام ما را

ببر باد صبا پیغام ما را

 

بگو از ما بدان شمع شب افروز

نما روشن ز رویت شام ما را

 

میون ما و تو یک الفتی بود

که اونم روزگاری بود و بگذشت

 

هر کسی نره این آهنگ رو گوش بده خیلی خره! یکبار دیگه می گم خواننده اش منوچهر سخایی است. حالا از ما گفتن بود.

2- از نظر خیلی ها این آهنگ یا آهنگ سوغاتی هایده غمگین است. ولی من چنین نظری ندارم. این آهنگ خیلی هم شاد است. آهنگ غمگین ، آهنگی است که آدم را یاد بدهکاری هاش می اندازد. ولی ترانه هایی مثل این ادم را یاد چیزهایی می اندازند که  زمانی که بودند، خوب بودند و اگر ناراحتیی هست از نبودن آنهاست. این جور ترانه ها غمناک نیستند و بر عکس آدم را سبک می کنند. در بدترین لحظات به آدم یاد آوری می کنند زمانی بوده است ، که خوب بوده. به ادم یاد آوری می کنه که مثل سیب زمینی بی رگ نبوده، دوست داشته، و اعتباری داشته هر چند که گذشته و دیگه نیست

Furniture

1- خدا هیچ موجودی را درگیر اسباب کشی نکند. یک هفته تمام وقت من را گرفت. هیچ کاری نتونستم بکنم. باید پروژه دکتر را یک هفته ای تحویل می دادم ، هنوز کاری نکرده ام

2- این مامان هم چه با حال بود و ما نمی دونستیم. خونه قبلی که بودیم ماهی یکبار می آمد طبقه بالا، که من بودم، اون برای اینکه مطمئن شه همه چی سر جاشه. موقعی هم می اومد که من خونه نبودم. حالا هم می خواست یک سوهان را به من بده از زیر در انداخت تو ! حتی در را باز نکرد. فکر نمی کردم این قدر به خلوت من احترام بگذاره.

خوب البته این نشون میده که ما چه قدر بچه خوبی هستیم که این قدر به ما اطمینان دارند. ما اینیم دیگه. البته یک روایت دیگری هم هست که میگه : خودش می دونه آقا پسرش هیچ بخاری نداره برای همین خودش رو به زحمت نمی اندازه.

3- کلی شانس آوردید که من این چند روز آنلاین نبودم وگرنه اون قدر چس ناله می شنیدید که حد و حساب نداشت. نمی دونم چرا امشب این قدر شارژم. (دروغ گفتم می دونم! ولی به شماها نمی گم!)

4- دیگه روده درازی نمی کنم. خودم هم حوصله خوندن نوشته های زیادم را ندارم چه برسه به بقیه.فقط یک چیزی، آهنگ "جوونی هم بهاری بود و بگذشت" منوچهر سخایی را حتما گوش کنید فکر کنم اسم آهنگ "جونی" است.

الان خیلی خسته ام . حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت. ما هم تمام مدت هفته 2 ساعت کلاس مفید نداریم وی عوضش 4 شنبه ها تمام وقت باید کلاس  بریم. فکرش رو بکنید: ترم آخر(9) باشید 4 شنبه ها هم کلاس برید. دریغ از یک چهره آشنا. حداقل یکی نیست که بتونی دو کلمه با او صحبت کنی. شب هم کلی حرف داشته باشی بزنی ولی از خستگی نتونی. پس جیش،بوس،لالا تا یک روز دیگه.

سه شنبه 8  مهر 1382


  1- امروز بعد از مدتها بی خیال از همه چی خندیدم. بدون اینکه فکر چیزی باشم.  بدون اینکه برایم مهم باشه دیروز چی شده یا فردا چی می خواد بشه. از این عبارت متنفرم ولی واقعیته: "مثل قدیما" دوباره دور هم جمع شدیم و مثل قدیما خندیدیم هر چند که 5 دقیقه هم نشد ولی باز خیلی بهتر از اصلاً نبودنه .

2- یکی از مزایای این جور خندیدن اینه که تا یکساعت هر کی بهت میرسه می پرسه " چرا امروز این قدر شارژی". 

3- امروز امیر گفت آدمها مثل ریگ کف رودخانه هستند و دوستان مثل آب روان میان و میرن. حیف که تا مدتی از این حرفش تو کمای روحی بودم و گرنه همون جا جوابش رو می دادم. نه عزیز دلم! دوستان آدم آب روان نیستند که بیان و برن. تو هم اگر در تمام مدت زندگیت تنها دفعه ای که اشک پدرت رو دیدی اون موقعی بود که دوستش از سرطان مرد، این حرف رو نمی زدی. همون دوستی که از موقعی که پدرت حتی ریش درست حسابی هم نداشت، پشت بابات، تو عکسها بود تا موقعی پدرت باید با ریش سفید تو مراسم ختمش شرکت میکرد. اون بنده خدایی هم که گفته " آدم بی برادر به که بی دوست" به خدا از سر مستی یک چیزی نپرونده. وگرنه تا حالا که این گفته اش باقی نمی موند.

 راستی یک چیز دیگه: اون ریگ ته رود خونه را هم، همون آبهای روان تغییر شکلش می دهند. نه ریگ های دیگه!

4- باز هم مزایا! ولی دستش درد نکنه! من معنی این شعر فریدون مشیری را فهمیدم که میگه:

....تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آینه عشق گذران است

  تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است....

ذوشنبه 7  مهر 1382


  1-
شب نیلوفری (سیاوش قمیشی با صدای ابی)

باید از عطر اقاقی تو رو آغاز کنم

با صدای خیس بارون تو رو آواز کنم

از تماشای قناری به تو پرواز کنم

 

به تو پل می زنم از بهانه هامو

از همه شبانه ها مو،میرسم به تو دوباره

بوی تو عطر تو میدن ترانه هامو

پر اسمت میشن عاشقانه هامو

از گل و شعر و ستاره، میرسم به تو دوباره

 

نیستی اما یادت اینجاست

وقت گل کردن رویاست

 

به تو من میرسم از این شب نیلوفری

به تو میرسم من از این راه خاکستری

به تو که خاطره هامو به همیشه می بری

 

به تو پل می زنم از بهانه هامو

از همه شبانه هامو،میرسم به تو دوباره

بوی تو عطر تو میدن ترانه هامو

پر اسمت می شن عاشقانه هامو

از گل و شعر و ستاره، میرسم به تو دوباره

 

ها ها ! چی خیال کردی! هر چی هم فرار کنی من بازم دنبالت هستم. البته تقصیر خودته! این تو بودی که خاطره هامو به همیشه بردی. خود کرده را هم تدبیر نیست. خواستی اولش فکر کنی. حالا حالا ها باید جورش رو بکشی!

امضا : بینام کنه

2- هیچی مسخره تر از این نیست که همه کشتی هات غرق شده باشند و تو بخواهی از مزایای تجارت بنویسی. اگر نفهمیدید منظور اصلیم چیه، یک خورده فکر کنید. از روی عمد عبارت به این معروفی را به کار بردم. اگر باز هم نفهمیدید پس خوش به حالتون. کاشکی من جای شما بودم.

3- یک جا خوندم که آدمهایی که در دوران تجرد سختی می کشند تو زندگی بعد از ازدواج انسانهای موفق تری هستند.  با این حساب در چند سال آینده آمار طلاق تو ایران باید به صفر برسه. سراغ هر کس میری یک جوری میناله.

1- شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

    فریبنده زاد و فریبا بمیرد

    شب مرگ تنها نشیند به موجی

    رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

    در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

    که خود در میان غزلها بمیرد

    گروهی برآنند که این مرغ شیدا

    کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

    من این نکته گیرم که باور نکردم

    ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

    چو روزی ز آغوش دریا برآمد

    شبی هم در آغوش دریا بمیرد

    تو دریای من بودی آغوش وا کن

    که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

2- آخیش! چه قدر راحت شدم! انگار که دوباره اینجا را به من دادند. امیر خدا خیرت بده که اینجا رو نمی خونی. الهی خدا دوست دخترهایت را ده برابر کنه! ای بابا! اینجوری که جمعیت ایران کفاف نمی ده. باید از خارج هم دوست دختر وارد کرد! خوب پس، الهی همین قدر نگهشون داره!

 از من به شما نصیحت هیچ وقت آدرس وبلاگتون را به آشنایتان ندید. البته نه همشون. یک سوپاپ اطمینان لازمه تا زیاد چرت و پرت ننویسید. البته در صورتی که قصد دارید حرف های مگو را بازگو کنید.

3- از این به بعد برای اینکه زیاد پای اینترنت ننشینم این جوری می نویسم. یعنی هر چند روز یکبار  نوشته های چند روزه را با تاریخ نوشته شدنشان به اینجا منتقل می کنم. یا شاید هم فوقش هفته ای یکبار آپدیت می کنم(البته اگر طاقت بیارم)

4- الان هم دارم کتاب " قورباغه را قورت بده" را می خونم کتابیه در مورد مدیریت زمان. چون هنوز تمومش نکردم نمی تونم بگویم چه جور کتابیه. ولی فلسفه اسم این کتاب اینه که " قدیمی ها  گفته اند اگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه ای را زنده قورت بدهی در بقیه روز خیالت راحت است که سخت ترین کار خود را انجام داده ای". یعنی اینکه اگر قرار است کار سختی را انجام بدهی تنبلی نکن هر چه زودتر انجامش بده. لازم به ذکر است که "قدیمی" های ولایت نویسنده کتاب، آقای برایان تریسی، این حرف ها رو زده اند وگر نه توی داهات ما که از این حرف ها نبوده.

5- منکه اینو خوندم کف کردم:

(توضیح" متن زیر را سعی کنید با سرعت بخونید. البته باید سواد انگلیسی شما در حد قابل قبول باشد)

Aoccdrnig to a rscheearch at an Elingsh uinervtisy, it deosn't mttaer in waht oredr the ltteers in a wrod are, the olny iprmoetnt tihng is taht frist and lsat ltteer is at the rghit pclae. The rset can be a toatl mses and you can sitll raed it wouthit porbelm. Tihs is bcuseae we do not raed ervey lteter by it slef but the wrod as a wlohe. 

interetisng! isn't it?

بیخود نبود من همیشه انگلیسی کلمه بنیاد (Bonyad) را می خوندم (Beyond)!

چهارشنبه 2 مهر 1382

1- طبق یک نظر خواهی توسط بی بی سی یک هفته بدون ایمیل بودن از عوض کردن خانه یا طلاق گرفتن تکان دهنده تر است

2- به نقل از وبلاگ استامینوفن

«چیزی که آزارم میده خود دروغات نیست..

اینه که فکر میکنی من اینقدر بیشعورم که همشو باور میکنم»

 

سه شنبه 1 مهر 1382

دیگه داره حالم به هم می خوره. فکر کنم در حال حاضر برای نصف مردم دنیا دلم تنگ شده. به خدا تـقصیر خودم نیست. فکر هر جنبنده ای که می کنم ، می بینم دلم می خواد دوباره ببینمش. کسی از شما ها نمی دونه مشکلم چیه؟ یا شاید اقتضای سنه؟ روانشناسی ،روانکاوی، چیزی  تو این مایه هانبود؟

 

Nothing

۱-
           
چیزی را که می خواستم بگویم هایده به این قشنگی گفته من دیگه چی بگم.بالاخره بعد از یکسال و خورده ای تونستم آهنگ" آبی دریا قدغن "شهریار قنبری را کامل گوش کنم. دفعه اول که شنیدمش نزدیک بود غذامو بالا بیارم. حال چیزی بیش از یکسال می گذره. خوب من هر کاری تونستم کردم. لااقل دیگه هر شب موقع خواب بریتنی نمیاد تو سرم داد بزنه

""Stronger than yesterday….There's nothing but my way

حالا تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بگذارم احترامش حفظ بشه. در عوض دیگه معنی صحنه آخر فیلم ارباب حلقه را می فهمم. هر چند که اولش باور نمی کردم. امیدوارم شما هیچ وقت معنیش را نفهمید. یک بنده خدایی گفته " پرواز را را به خاطر بسپار پرنده مردنیست" ولی من میگم پرنده رفتنیست. این یکی دیگه خیلی سخته. با مردن میشد کنار اومد. ولی وقتی رفت همه چیز میره حتی خاطره اون پرواز.

2- شاید یک موقع این مطلب بالا را پاک کردم. روز اول که اومدم اینجا به خودم قول دادم که هیج وقت از ناراحتی هام ننویسم. حالا هم ننوشتم. یک اشاره کوچیک کردم. وقتی یک سری چیزهایی را کنار هم می چینم  و به یک سری نتایج می رسم، خیلی دلم می گیره ، خیلی . بعد فکر می کنم من و متعلقاتم توی دنیای 6 میلیارد نفری چه قدر گم هستیم و چه قدر ناراحتی های من می تونه کوچیک باشه، یک خورده آرومتر می شم.

اون اولا چه قدر اینجا راحت بودم. بارها و بارها می نشستم متن های که خودم نوشته بودم را می خوندم و کلی خوش خوشانم می شد. بعد رو عادت همیشه گفتم خوب حالا چرا تنهایی؟ بگذار بقیه هم بیان، و گفتم و آنها هم اومدن. به جز یکی دو پست دیگه حرف دلم را نزدم. دیدم داره میشه عین خودم.امروز فهمیدم که امیر به هیچ وجه اینجا را نمی خونه. خب خیلی بهتر شد. خیلی راحت تر شدم. ولی باز دلم سوخت که چرا همون یکی دوتا رو نخونده! نمی دونم ،خودم هم گیج شدم.

3- حالا برای اینکه دست خالی نروید اینو بخونید که بی ارتباط با شروع سال تحصیلی هم نیست:

اگر یادتون باشه اون قدیما به کسی که نمره کمتر از 10 می آورد می گفتند فلان درس را تک شده. یک روز مادر بزرگ من را به مدرسه دعوت می کنند تا از وضعیت تحصیلی دایی نابغه ام با خبرش کنند. معلم داییم به مادر بزرگ من  می گوید " خانم پسر شما تک شده " مادر بزرگ ساده ی ما هم می گوید " خوب آقا مگه بده؟ میون این همه بچه، بچه ی من تک شده!"

خوب البته تقصیر هم نداشت. به این چیز ها عادت نداشت. دایی بزرگ ترم اون موقع کالج البرز قبول شده بود.(اینو گفتم که یک وقت نگویید خواهر زاده به دایی می بره.:) .
   خوش باشید.

Views

1- یک جورایی حالت گرفته میشه وقتی در عرض 2 ساعت خبر دار بشی که 3 تا از دوستانت، هر کدام یکی از نزدیکانشان فوت کرده.

2- یادتون میاد شهردار تهران می خواست شهیدان را در میادین تهران دفن کند؟ که با مخالفت های جدی روبرو شد و طرح تقریبا کنسل شد. ما هم خوشحال از اینکه چنین طرح احمقانه ای اجرا نشد. تا اینکه چهارشنبه گذشته از بزرگراه اسب دوانی عبور کردم. بزرگراه اسب دوانی در شرق تهران قرار گرفته و از چهارراه تهرانپارس تا سر پیروزی امتداد دارد.در طرف غرب این برزگراه محله تهران نو قرار دارد و در شرق آن در ابتدا پارک جنگلی سرخه حصار و بعد از آن منطقه نظامی دوشان تپه و قصر فیروزه قرار دارد. دوشان تپه شکارگاه شاهان قاجار بوده و هنوز چندین راس آهوی وحشی (شاید هم بز کوهی) در آنجا ساکن هستند که اگر خوش شانس باشید، در اوایل زمستان هنگامی که علوفه کم است می توانید چند عدد از آنها را که به تپه های نزدیک بزرگراه آمده اند را ببیند. به خاطر همین مناظر تپه و جنگل من سعی می کنم حتی المقدور از این بزرگراه رفت و آمد کنم. داخل ماشین نشسته بودم و بیرون را نگاه می کردم که دیدم در شرق بزرگراه در جایی که قبلا عابر بانک سپه بوده چندین پرچم به رنگ های مختلف زده اند و یک اتاقک با میله های فلزی با سقف شیروانی در وسط آن پرچم ها درست کرده اند. فکر کردم این منظره چه قدر آشناست! بعد یادم افتاد که قبرستانهای روستاهایی که در جاده ها می دیدم به این شکل بوده اند. خنده ام گرفت . گفتم چه طرح مسخره ای! حالا برای هر چیزی که باشد. آدم را یاد قبرستان می اندازد. هنوز داشتم اونطرف را نگاه می کردم که دیدم روی تابلویی نوشته شده است "مقبرة الشهدا  10۰متر" !!!!

اینم از منظره آهو، تپه و جنگل ما! لااقل نکرده بودند فارسی بنویسند.

  واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

  چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

  

   به "قران" در دست کالین پاول دقت کنید.
      خوب ما که بخیل نیستیم ان شاء الله به پای هم پیر بشوند

ایست

اگر یک موقع تلفن شما زنگ زد و کسی از آنطرف گفت که از روزنامه شرق تماس می گیرد و چند سوال هم پرسید زیاد تعجب نکنید. شماره شما لو نرفته است و آنها اصلا نمی دانند شما چه کسی هستید. در واقع مسولین ستون "زنگ" هستند که به طور اتفاقی یک شماره را گرفته و به مصاحبه می پردازند. ستون زنگ در صفحه آخر روزنامه شرق چاپ می شود و هنوز "در دست احداث" می باشد. و کامل نشده است.
   این روزنامه شاید بالاخره اولین روزنامه‌ای باشد که تقریبا از بالا تا پایین‌اش توسط نسل بعد از انقلاب تهیه می‌شود. یکی از معایب این روزنامه متن ثقیل بعضی از مفاله ها می باشد که گاهی باید 2 تا 3 بار یک جمله را خواند تا متوجه منظور نویسنده شد. روزنامه، کتاب فلسفی یا ادبی نیست روزنامه باید متنی ساده و روان داشته باشد تا در هر موقعیتی بتوان آن را خواند. برای مثال به این متن توجه کنید:
   "اهل سیاست و تصمیم که  جملگی از افتخاراتشان یکی هم روستازاده بودن است اگر هم کاری در روستایشان به پایان رسانده انده از بودجه ای دولتی بوده،  حتی اگر سدی یا کارخانه ای ساخته اند و نامی به آن بخشیده اند، و به شهادت رسانه ها هنوز هیچ نخوانده ایم که سال و ماهی رفته باشد و جوانان فلان روستا به کمک جایزه ای سالانه ازجیب همروستایی سابق خود روانه دانشگاه  شده  باشند یا تحقیقی در روستا مزین به جایزه ای شخصی شده باشد.
     آخه مرتیکه مگه داری شعر میگی که اینجوری می نویسی؟ به راحتی می شد با چند جمله ی ساده و مجزا همین مطلب را بیان کرد.
ولی با اینحال خواندن روزنامه شرق را از دست ندهید.

Four One Two

1-   دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

 

آنچه تو کردی به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

 

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد

   هیچ کس این همه آزار من زار نکرد

  

2-  در این تابستان بعد از امتحانات پایان ترم کلا 2 بار به دانشگاه رفتم. خوب یک ترم دیگه همه چیز تموم میشه. به قول عمو سام "everything will come to an end".  راستش رو بخواهید انتظار داشتم دلم تنگ بشه. ولی چنین اتفاقی نیافتاد. دیدم که هیچ گونه وابستگی به این راهروها و این اتاقها با این پنجره های کوچیک ندارم. آدم هاش هم که غریبه شده اند. پس خیلی خوب شد ، دیگه با خیال راحت از اینجا می روم .و خوشحال و خندون برگشتم خونه. ولی زهی خیال باطل.

" :بینام بیا خوابگاه کارت دارم

 : ببین سعید الان ساعت 5:30 من تا بیام اونجا یکساعت طول می کشه

 : خوب بیا اتاق شب هم بمون...

 : باشه!من که حریفت نمی شم، اومدم."

.....

   ..... "تو اتاق منتظر باش تا من برم شام بگیرم برگردم".  و من تو اتاق 412 روی تخت مهرداد نشستم. حمید چه قدر بزرگ شده . هنوز 2 ماه نشده که ندیدمش.اینجا چرا یه جوره دیگه است؟! شاید به خاطر اینه که تمیزه! شاید هم به خاطر ساکت بودنشه. گوشه موکت سوخته. هر کی ندونه من که میدونم به خاطر بخاری برقی که می خواستم یک سنگ مرمر بیارم برای زیرش و هیچ وقت هم نیاوردم. اینم که پاهای حمیده. پس چرا اینجا گذاشته؟!؟! آهای حمید پاهاتو از اونجا بردار . من از اونجا خاطره دارم.این جا برای من مقدسه. کی گفته میز رو اینجا بیاری. ببر سر جاش. کنار پنجره. نه! من از اونجا هم خاطره دارم. پس میز اون موقع کجا بود؟ اصلا مگه واجبه روی میز باشی، برو روی تخت خودت، اون بالا. چی میگی بینام! تو شب اول که اینجا خوابیدی از روی این تخت افتادی. حواست کجاست؟ ببین خودت کجا نشستی! تو که از تخت سعید هم که ممنوع الورود بود خاطره داری. نه این امکان نداره، وجب به وجب اینجا خاطره دارم. اسم اینها خاطره نیست. اینها تکه هایی از من هستند. از بهترین ها ولی نه الزاماً شادترین ها. دیگه بستن چشمها هم فایده نداره. باید برم . رفتن کار سختی نیست. همیشه چند تا بهونه هست که بیاری.

کاشکی زمستون بود لااقل یک باد سرد  صورتم را خنک می کرد ، نه! به خلوتی خیابوناش نمی ارزه.

حالا دیگه اتاق 412 مایملک دانشگاه نیست. بدون هیچ سندی ، بدون هیچ محضری مال من شد.ولی نه رایگان. جایش چی دادم؟ من 2 سال از زندگیم  اونجاست. زندگیی که حتی دانشکده ای تمام روز توش بودم نتونست بگیره. حالا دیگه هر موقع بینام از اون طرف ها رد بشه، از پشت دیوارها یک اتاق رو می بینه با یک پنجره، با آدمهایی که همیشه جوون می مونند. موکتی که یک گوشه اش سوخته و یک بینام دیگه که فکر می کنه اونجا مزاحمه و نباید اونجا باشه ولی دوست داره که باشه. با یک عالمه حرف که نمی تونه بزنه. یه بینام می بینه که تو خیالش با تک تک آدمهای اونجا رقصیده و تا کجاها که نرفته. بعدش هم دیگه چیزی نمی بینه چون آلرژی نداشته اش یکدفعه عود می کنه و باید دنبال دستمال کاغذیش بگرده. "نه مرسی، من آنتی هیستامین نمی خورم"

حالا دیگه خیلی بهتر شد چهار سال یک نتیجه ای داشت. از این زمین 44 هکتاری یک اتاق 12 متری با تمام آدمهاش مال من شد. چیزی هست که ازش دفاع کنم. به یادش باشم. با خاطره هاش بخندم یا بشینم به دیوار خیره بشم. ممنون 412.

Register

 1- خوب به سلامتی قطعنامه انگلیس- فرانسه هم رای نیاورد. حالا با خیال راحت می توانید بروید سهام بخرید. به پیش بینی کارشناسان ایران تا سال 84 رکود اقتصادی نخواهد داشت. تا یکسال آینده راحت سهام خرید و فروش کنید. شرکت صدرا( صنعتی دریایی ایران) در دو سال گذشته رشدی برابر 7000% (70 برابر) داشته است. البته با احتساب دو باری که افزایش سرمایه داده است. که در جهان بی سابقه است. اگر شما در ابتدای امسال سهام این شرکت را به عبارت هر سهم 1500 تومان خریداری می کردید الان با قیمت 4500 تومان می توانستید به فروش برسانید. یعنی اگر در ابتدای امسال با 6 میلیون یک پیکان می توانستید بخرید یا در ایران خودرو ثبت نام کنید تا بعد از 6 ماه یک ماشین به شما بدهند، هم اکنون می توانستید به راحتی یک زانتیا خرید کنید.

این در حالی است که شرکت صدرا از شرکت هایی بود که رشد آن اظهر من الشمس بود. و گرنه شرکت هایی مانند بهمن و سایپا تا 500% رشد نیز داشتند که رشد یکباره ای بود. شرکت بهمن در تابستان رشدی 3 برابر داشت. ما که تا تونستیم به دوستان و آشنایان گفتیم که سرمایه گذاری کنند ولی کو گوش شنوا. تا جایی برادرم به بهانه قرض پولی از یکی از آشنایان می گیرد و برایش سرمایه گذاری می کند که الان حدودا 3 برابر شده. برای اولین بار در جهان، در ایران جلوی رشد قیمت سهام گرفته شد. ولی مواظب باشید بعضی ها با بی توجهی تمام زندگی خود را از دست داده اند. با چشم باز خرید کنید و جو گیر نشوید.

2- فردا روز ثبت نام دانشگاه است که به صورت اینترنتی است . در این دو سال واقعا ثبت نام راحتی داشتیم. بیچاره دانشجویان دانشگاه های دیگر که باید به صورت قبلی ثبت نام کنند. حال هی بروند صفحه اول سایت دانشگاهشان خوشگل کنند.مثل اینکه از اینترنت فقط طراحی صفحه یاد گرفته اند.

دیگه نه پاچه خواری لازمه و نه از اینجا به اونجا رفتن. این روش هم برای خودش کم و کاستی هایی را داشت که در مقابل با محاسنش قابل چشم پوشی است. البته کسانی هم بودند که معترض این روش ثبت نام بودند. حدس می زنید چه کسانی؟ کسانی که با استفاده از رابطه بدون رعایت نوبت ثبت نام می کردند. که الحمد الله پوزشون به خاک مالیده شد. همان طور که فهمیدید در این روش ثبت نام همه با هم در یک فرصت مساوی قرار می گیرند. البته به طور دقیق کسانی که با یک سرعت به سایت دانشگاه وصل می شوند. یعنی حداقل تمام کسانی که به دانشگاه می آیند.که اونهم در حذف و اخذ (ترمیم) بر طرف میشد. تمام دانشجویان با هم حذف و اخذ می کنند!! بدون ترتیب. در چند روز آتی به طور کامل نحوه ثبت نام را شرح خواهم داد.

شبانه




   ۱ -خانم بریتنی گرامی، لب که هیچی! شما روی صحنه استریپ تیز هم که بفرمایید، باز ما به یاد بریتنی 18 ساله ای که آهنگ
"Oops I did it again" را خواند ، به سراغ شاخه ی F:ShowEnglishBritney خواهیم رفت.

2-چرا باید خوشحال باشم. چیزیش که به من نمی رسه. مثل همیشه. هر چه قدر هم که تلاش کنم برای من فایده ای نخواهد داشت. مثل نابینایی که شب و روز برایش فرق نمی کنه ، هر چه قدر هم که خورشید روز پر نور باشه جز گرمایی رفتنی چیزه دیگه ای برایش نداره. ولی روز و آدمهاش مدام بهش گوشزد می کنند که تو کوری. بقیه چیزی دارند که تو نداری. پس بهتره همون شب باشه. گرچه بازم سردی غروب اذیتش می کنه.

"دیوان‌ عالی‌ کشور رای‌ دادگاه‌ کرمان‌ را در خصوص‌ متهمان‌ پرونده‌ قتل‌های‌ محفلی‌ کرمان‌ نپذیرفت. قاضی‌ شعبه‌ 31 دیوان‌ عالی‌ کشور در رای‌ خود عنوان‌ کرده‌ است‌،متهمان‌ افرادی‌ متدین‌ هستند و تشخیص‌شان‌ در مورد مهدورالدم‌ بودن‌ مقتولان‌ اشتباه‌ نبوده‌ است‌ و با این‌ استناد، رای‌ دادگاه‌ جنایی‌ را نپذیرفته‌ است‌."برای اطلاعات کاملتر به اینجا رجوع کنید

خوب به سلامتی معنی و مفهوم "حکومت" و "دادگاه" و "قانون" را فهمیدیم. از این به هر کسی را که خواستید بکشید. فقط توجیه دینی داشته باشید و یادتون نره قبلش استخاره کنید.
         آنوقت آن زنی که در دفاع از خود فرد متجاوزی را کشته است به خاطر اینکه آن فرد از مسئولین نظام در کیش بوده محکوم به اعدام شده است. و دلیل هم فراهم آوردن زمینه تجاوز توسط خود زن ذکر شده است.