با خودم فکر کردم اگر یک نفر این بلاگ را بخواند سوالاتی در ذهنش پدید می آید. سعی کردم که به این سوالها جواب بدم:
ID این بلاگ در بلاگ اسکای Nemesis است که به معنی "الهه انتقام" است و تا اونجا که من یادم می آید وقتی میاد که جهان پر از گناه شده باشه و همه چیز را نابود میکند. حالا چرا این ID را انتخاب کردم چون اسم یکی از کتابهای ایزاک آسیموف بود که داستان علمی تخیلی قشنگی بود و از اسم نمسیس هم خوشم اومد و دلیل دیگر اینکه این اسم زیاد شناخته شده نیست ، من هم که خوره این جور چیزهام.
حالا چرا اسم بلاگ را " آنسوی بی سو" گذاشتم.چون نمی شد اسم بلاگ را گذاشت "الهه انتقام" هر کی می دید خیال می کرد برای یک آدم سادیسمی ، از زندگی سیر، بدبین است. بالفرض هم این جوری باشم بقیه که نباید بفهمند (-:< . " آنسوی بی سو" اسم آخرین آلبوم شکیلا است که به دلیل علاقه ای که به شکیلا داشتم و خوش آهنگ بودن ، این اسم را انتخاب کردم.
!*!
در ضمن چون نمی خواستم این بلاگ را به موضوع خاصی اختصاص دهم در انتخاب اسم، خودم را آزاد گذاشتم.
وبلاگ یک مکان عمومی است. نه اینکه مکانی برای قربون ،صدقه رفتن بقیه یا تبادل نظر با عده ای خاص. اگر کسی میاد نباید فکر کنه وارد یک محفل خصوصی شده است و احساس غریبی کنه . اگر من اسم خاصی را به کار می برم منظورم مشت نمونه خروار است . وقتی میگم "تقدیم به سهیل" منظورم آدمهایی مثل سهیل است. حالا اگر توضیح نمی دهم چون شاید درست نباشه بگویم یا اینکه توضیح واضحات باشه. گهگاهی هم برای دل خودم می نویسم یا اینکه به هر حال ناگزیر از به کار بردن اسم هستم.
این هم برای ممد و تمام کسانی که به "حبیب" علاقه دارند: کویر باور
------------------------------------------------------------------------------------------------
!*!همین الان بارون تو تهران شروع شد!!!هوای کمی گرم ،نمناک و بوی خاک(جوووون)
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشق رو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی که خوش باورم من
شکفتی و گفتی که از عشق پرپرم من
تا گفتم که هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه مهتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه
تو دونسته بودی که خوش باورم من
شکفتی و گفتی که از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوز توی شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یا دگاری