دیشب از سفر برگشتم. بالاخره بعد از یکسال چشممون به جمال یونیفورم های جدید مهماندار های ایران ایر روشن شد. اون کلاه خانوم ها ش منو کشته. آقایون هم که به علت گرمی هوا کت را کنار گذاشته بودند و با یک پیراهن یقه دیپلمات (آخوندی) عرض اندام می کردند. اهواز که رسیدیم با شنیدن دمای 44 درجه اولین شک وارد شد. برای اینکه خوب بفهمید چطوره ، فرض کنید با لباس تو یک حموم شیشه ای نشسته اید. خدا رو شکری تموم ماشین ها مجهز به کولر بودند. محل اقامت در کیان پارس بود که به قول راننده قسمت اعیان نشین شهر بود. البته تنها چیزی که ما دیدیم خانه های بزرگ و قشنگ تر بود  وگرنه از بابت تمیزی خیابانها و محل، فرقی با بقیه اهواز نداشت و از بوی فاضلابی که در نزدیکی کارون می اومد در اینجا خبری نبود.

 سوغاتی اهواز غیر از خرمای زرد رنگ چیه؟ من هر چی بازار را بالا پایین کردم نتونستم چیزی که با الیاف خرما بافته شده باشد پیدا کنم. یکی از همراهان ما مو های بلندی داشت. وقتی که توی بازار راه می رفتیم، 3 تا 4 دفعه اتفاق افتاد که بدون دلیل داد می زدند "هو! مو قِشنگ 4 چشمک،  هو! مو بلند" اسم این کار چیه؟ فضولی؟! من که نتونستم لغت مناسبی پیدا کنم.یعنی تا حالا موی بلند ندیده بودند یا اینکه در فرهنگ آنها موی بلند نشانه خاصیه؟ما که نفهمیدیم.

چیزی که من قبلا از اهوازیها شنیده بودم و دوباره هم شنیدم این بود که تمام ثروت این مملکت از خوزستان به دست میاد ولی باید وضع مردم و شهر هاش این جور باشه. می دونید اسراییلی ها گفته بودند جلگه خوزستان را به ما بدهید تا تمام گندم دنیا را تامین کنیم. ژاپنی ها حاضر شده بودند رود خانه کارون را ( قسمت مربوط به اهواز) مجانی لایروبی کنند به شرط اینکه گل و لای استخراجی را به آنها بدهند. که در کار های کشاورزی از آن استفاده کنند.یکبار که تو ماشین نشسته بودیم و از روی کارون رد شدیم یکی گفت "این کارونه". راننده ما که عرب بود گفت " این شطه" این جمله را با چنان تاکید و غروری گفت و چنان نگاهی به رود کارون انداخت  که ما حاضر بودیم به ایشون فحش ناموس بدهیم ولی به این شط توهین نکنیم.

 شش سال پیش که رفته بودیم در پارک کنار هتل فجر اکثراً داشتند بازی می کردند و فروشندگان هم ترشی و خرده ریز و نوشابه خنک می فروختند. اما امسال هر 30 قدم یکی 7،8 تا قلیون میوه ای کنارش گذاشته بود و بقیه هم روی نیمکت های پارک مشغول کشیدن بودند. مثل اینکه موج قلیون کشی اینجا رو هم فتح کرده بود. دقت که کردم دیدم تمام آنها میوه ای هست. همین طور که می دونید توتون ها و تنباکو های فاسد شده کشور هایی مثل مصر را به کشور های جنوبی خلیج فارس می آورند و بعد از اضافه کردن مواد شیمیایی و اسانس آنها را باز یافت کرده و به عنوان تنباکو میوه ای به ایران می فرستند. من از فرزین پرسیدم که چرا قلیون عادی نمی کشند، گفت که "قلیون عادی خماریش زیاده. آدم سر درد می گیره ولی این میوه ای ها حالش بیشتره". راستش ما که در این بیست و اندی سال زندگی همچین چیزی ندیدیم. خونه ی فامیل های پدریم بعد از چایی قلیون اولین چیزی بود که همیشه آماده بود. بچگی هامون میان همین دود قلیون ها گذشت. چه قدر ذوق می کردیم که آتیش گردون قلیون را به ما بدهند بچرخونیم و وقتی ذغال سرخ می شد در حال چرخیدن جرقه هاش بیرون بپره. نه مثل حالا که این ذغال جکسون ها با یک کبریت آتیش می گیرند، اَه اَه.   بعد هم وسط کار می رفتیم قلیون را از بابا حاجی می گرفتیم یکی دو پک می زدیم. سرفه که می کردیم خنده های بابا حاجی به قهقهه تبدیل می شد. آخر کار هم که قلیون مخصوص ما بود. هیچ وقت هم سر درد نگرفتیم. حالا اومدند روی این قلیون ها کاغذ آلومینیومی کشیدند و با هر پک، یک تن دود بیرون میدن خیال می کنند شق القمر کردند. این سوسول بازی ها چیه؟  مثل این می مونه که یک آدم اصیل رو با یک "بی پدر مادر" که از روش همانند سازی(کلونینگ) به دنیا اومده مقایسه کنید.

 آخیــــش دلم خنک شد. تا اینها باشند با این قلیون های سوسولی و بی اصل و نسب به خاطرات من توهین نکنند.

یکی با ما بود که من رو یاد چند تا از دوستانم می انداخت. مثل نکتار 6 میوه مخلوطی از دوستانم بود.تازه از اینها که بگذریم تپل و سرخ و سفید که مثل فرانسوی ها همه {ر} ها را {ق} تلفظ می کرد. من هم کلی جلو خودم رو گرفتم که همونجا وسط بازار نچسبونمش بیخ دیوار. شب هم که می خواستیم بخوابیم قرار شد بیاد تو اتاق من بخوابه. من هم به اتاق بغلی ها سپردم اگه شب صدای داد و فریاد شنیدند یکی کمک خواست زیاد توجه نکنند. ولی از شانس من رفت طبقه بالا که مراسم عرق خوری بر پا بود . من هم دراز کشیدم زل زدم به سقف.

فردا صبح هم به سمت سد کارون 3 راه افتادیم. و بعد از 4 ساعت رسیدیم. چه عظمتی!! تمام تابستون رویش کار کرده بودیم ولی همچین تصوری نداشتیم. 8 عدد توربین 250 مگا واتی. سد از دو قوس در دو جهت تشکیل شده بود. تونلهایی که در این سد زده شده بود از تمام تونلهایی که وزارت راه و ترابری از زمان رضا خان تا حالا زده بود طولانی تر بود.مواد و مصالح به کار رفته در این سد حتی از سد کرخه هم بیشتر بود. یک چیزی حدود 30 - 40 هزار تن. 11 سال است که روی این سد کار می کنندچندین هزار کیلومتر میله در داخل کوه کرده اند تا بتوانند از نشت آب پشت سد جلوگیری کنند .باید بودید و می دیدید. هر چی اعداد و ار قام بگویم بی فایده است.حالا می دونید این همه برای چی؟ آب کارون به زحمت یکی دوتا از این توربین ها را بتواند بچرخاند. پس برای چی 8 عدد توربین؟ در واقع این نیروگاه شناور است. یعنی همیشه کار نمی کند. اب را پشت سد ذخیره می کند تادر مواقع لزوم (ساعات پیک) برق را به شبکه بدهد. چون یک نیروگاه حرارتی 12 ساعت طول می کشد تا به کار بیافتد ولی یک نیروگاه آبی در عرض چند دقیقه به کار می افتد.

این مامورین سپاه فرودگاه اهواز هم عجب چیزی بودند. تمام بدن را بازرسی می کردند. دقت کنید تمام بدن. کم مانده بود وسط بازرسی به مامور مربوطه بگوییم " آقا بوس، بوس!" نمی دونم در قسمت خانمها چه کار کردند. ولی خانمهای همراه ما موقع بیرون آمدن از ایست بازرسی، از گفتن کلماتی مانند "زنیکه بی شعور" ابایی نداشتند. ما که بدی ندیدیم اگه می شد یه دو سه بار دیگه هم می رفتیم.
  
و در آخر هم تهران عزیز و دوست داشتنی مثل جعبه جواهری که روی زمین ریخته باشد از آن بالا خودنمایی می کرد.

1-بالاخره این هفته روزنامه شرق چاپ شد. اولین شماره ای که خوندم شماره 5 بود. یک شماره، برای قضاوت کردن و نقد کردن روزنامه کافی نیست.ولی میشه گفت که از روزنامه همشهری دیروزی خیلی بهتر بود. بی پروایی در چاپ مطالب یکی از بارزترین مشخصات این روزنامه بود. از خبر نگاری که با لباس کارگری گزارش تهیه می کند تا فشار پاپ برای اعمال مذهب در اتحادیه اروپا*.

2- شهردار تهران خبر دفن شهدا در 72 میدان شهر را تکذیب کرد و گفت: " فضای فیزیکی میادین تهران اجازه چنین کاری را نمی دهد"

آخی! مشکل فقط فضای فیزیکی بود و گرنه  فضاهای فرهنگی و اجتماعی کاملا موافق با این امر بود. البته خوشحال نشوید . طرح کنسل نشده. نایب رییس شورای شهر تهران گفت : "این کار باید با برنامه ریزی صورت بگیرد و مفید واقع شود"

3-بالاخره شرکت تصمیم گرفت برای بازدید، ما را به سایت شرکت در کارون 3 ببرد . با توجه به اینکه جدیدا تمام خلبانهای این هواپیماهای وطنی - اکراینی  اشتباه می کند یا اینکه کوهها یک دفعه در عملیات شهادت طلبانه خودشون رو به این هواپیماها می کوبند، اگر دیدید اینجا دیگه آپدیت نشد.....  هر خوبی بدی که خواندیده اید، حلال کنید.

 -----------------------------------------------

*مثل اینکه هر جا بری آسمون همین رنگه.

وسط میدان

دست به دست هم کنیم     میهن خویش گورستان

اول هم از تهران شروع کنیم. از این به بعد در میادین تهران شهدا دفن می شوند. میدان ولیعصر هم یکی از این 72 میدان است کارناوالی که هر 6 ماه یکبار راه می انداختند  کافی نبود. باید هر روز تو چشم باشند.

برای اطلاعات کامل تر رجوع کنید اینجا. همچنین همشهری روز 3 شنبه ۴ شهریور.

قانون

 1-  این چند روز هم که تو رژیم اینترنتی بودیم بد نبود الا بی خبری از همه جا. ترم که شروع بشه درس و پروژه و کنکور فوق که بیان به طور اتومات اینترنت تعطیل میشه. ولی چی خیال کردن! بینام بیدی نیست که با این بادا بلرزه. شده هفته ای یکبار هم یه دستی به سر و روی اینجا می کشم.

2- ویران یک وصیت جالب کرده بدین مضمون: "وصیت میکنم که.... یه لپ تاپ دارم که باید با من بیاد تو گور. یکی بره پیش اون عنتری که من عاشقش شدم و بگه، نکبت، من زبون نداشتم، تو چه مرگت بود؟"راست میگه من زبون نداشتم تو چه مرگت بود؟ چشم که داشتم ، نفهمیدی؟

3- شریعتی در جایی گفته" آشنایی یک حادثه است جدایی یک قانون". یک برداشتی از این جمله دیدم این بود که با توجه به این حرف نباید کسی دلش بگیره!  اگر اینجور باشه من هم میگم"تولد هم اتفاقی و مرگ هم یک قانونه" پس اگر کسی مرد آدم نباید ناراحت بشه. تازه این در صورتی است که این حرف شریعتی را قبول داشته باشید. اگر منظورش فیزیکی باشه من هم قبول دارم ولی در غیر این صورت، توصیه می کنم کتاب "شازده کوچولو" ، فصلی که شازده کوچولو روباه را اهلی می کند، را حتما بخونید.

4- فیلم فرش باد بد نیست. می تونید به عنوان یک انتخاب(Option) در نظر داشته باشید. نسبت به فیلم قبلی این کارگردان"لیلی با من است" خیلی بهتره. فیلم های کمال تبریزی دارای موضوعاتی خوب ولی پرداختی ضعیف است. که به نظر من در فیلم فرش باد تا حدی رفع شده البته من در محیطی که در فیلم به تصویر کشیده شده است هرگز نبوده ام. ولی به نظرم آنقدر دور از واقعیت به نظر نمی اومد.

رفتن

امروز لتی(loti) زنگ زد.از تورنتو پذیرش گرفته یکی ،دو هفته دیگه هم میره.می گفت 1 ماه  که هز 7 صبح تا 4 بعد از ظهر دنبال نظام وظیفه بوده.روز آخر بهش گیر دادن که ریشت بلنده باید کوتاهش کنی!! اونم ساعت 7 صبح با بدبختی یک ارایشگاه پیدا کرده و ریشش رو زده. می گفت تو این چند روز بلایی سرش آوردند که دیگه عمراً برگرده. از سرباز صفری که به آدامس خوردنش گیر داده تا بوروکراسی مزخرف اداره ها. از اینکه از UCLA و Stanford  پذیرش گرفته ولی به خاطر جنگ کنسلش کردن.
حالا میان کنفرانس فرار مغزها برگزار می کنند.
اینجا جایی که من و تو به دنیا اومدیم. چرا رفتن از اینجا باید اینقدر خوب باشه؟

تو یک جنگل تندیس کبود

یه پرنده آشیونه ساخته بود

تو هوای آفتابی روی درختا می پرید

تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید

تا یک روز ابرای سنگین اومدن

دنیای قشنگشو به هم زدن

هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد

ابرا موندن ، هوا آفتابی نشد

بس که خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید

یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پرکشید

امرزو اومدم درس هایی که باید بخونم لیست کنم، رسیدم به ترمودینامیک. فکر کردم ترمودینامیک 2 داشتیم یا نه ؟ خندم گرفت . گفتم حالا با این وضع می خواهم فوق هم بخونم.کمی فکر کردم یادم افتاد استاد درسش دکتر نصیری بود. فهمیدم که همچین درسی داشتم. !!!خدایا چه طور یادم رفته بود! یکشنبه – سه شنبه 8 – 10 .ترم 6 . کلاس انتهای راهرو. کنار پنجره . من و امیر هی با هم حرف می زدیم. چی می گفتیم ؟ نمی دونم! مگه چه قدر حرف داشتیم. چرا دکتر تذکر نمیداد ؟ اونم تو کلاسی که کسی اجازه حرف زدن نداشت . نه یکی می گفت! ممد از اون پشت هی می گفت " آقا حرف نزن " پنجره همیشه باز بود حتی موقعی که بارون می اومد. کلاس همیشه روشن بود . خیلی روشن و قشنگ. چشم رو نمی زد. همه چی سبک بود . فقط بوی Advance clone سنگینی می کرد. حتی تو بدترین مواقع هم قشنگ بود. سفید بود. حتی اون موقعی که نمره آخر کلاس شدم. حتی اون موقعی که امتحان میان ترمش رو ندادم. چون باید پروژه مقاومت مصالح 3 رو حاضر می کردم. بهش خیانت کردم ؟ نمیدونم! ولی الان این کارو کردم. الان که یادم رفته بود این درس را داشتم یا نه. خدایا من چه طور یادم رفته بود.
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

روز مادر

 1- فکر کنم مامان بهترین هدیه روز زن را هم گرفت.قضیه از این قرار بود که یکی از دوست های پدرم میاد پهلوی پدرم دردل می کنه و از دست زنش شکایت میکنه. پدرم هم میگه من یک زن دارم به یک دنیا نمی دمش. کلاغا هم این خبر را درست روز زن به مامان می رسونن. آدم ها هم موقعی که نخواهند خوشحالیشون رو نشون بدن جالب می شن مثلاً ساعت 12 شب می شینن با پسرشون تخمه می خورن.

2- این تبلیغ های تلویزیون هم دیگه شورش رو در آوردن.

" می خوام برای همسرم کادو بخرم . آقا سکه دارید؟

- نه!

- نیم چه طور؟

- نه!

- ربع چه طور

- بله داریم رب ، رب تبرکه.

- کادو کنین

- مبارکه"

یخ کنی! این هم شد تبلیغ! هر تبلیغی برداشتن آخرش یک جمله "... بهترین هدیه برای روز مادر" اضافه کردند نشون میدن. ولی واقعا این تبلیغ کلاه ایمنی موتور سیکلت شهاب در خور تحسین بود.

3- از فردا دیگه خوندن برای فوق را باید شروع کنم.از همین الان دارم احساس حال به هم خوردگی پیدا می کنم. خدا را شکر تا اسفند بیشتر نیست. مرتیکه هفتادو نهی خجالت نمیکشه تو کنکور فوق لیسانس پارسال رتبه اش شده 50. حالا باید با همچین آدم هایی دست و پنجه نرم کنم.

Dial Spy

این همون برنامه ای است که انتظارش را می کشیدیم.
ثبت مدت زمان اتصال به اینترنت و ذخیره آن.
محاسبه قیمت تلفن بر اساس قیمتهای سال 82 .به طور خودکار Update می شود و دستی هم می توان تنظیم کرد.
محاسبه قیمت اینترنت بر اساس هر اکانتی که با آن به اینترنت وصل می شوید و می تواند بر حسب زمان متغیر باشد همچنین هزینه کل را نیز محاسبه می کند.
کارهای اصلی و مهم این برنامه اینها بود که من خودم به شخصه مدتها به دنبالش بودم.
Download : Here 
Size : 1.05 Mb
با تشکر از علیرضا که این برنامه را نوشت و امیر که اون رو معرفی کرد
در یک کلام: محشره

Omen

1-یک وبلاگ که آهنگ های قدیمی (دهه 40-50) را با حجم کم در اختیار شما می گذارد. که حسن بزرگ آنها نایاب بودن این آهنگ ها است. من "همسفر ستار ،"با گریه سویش میروم" و "کلاغا"ی منوچهر سخایی را شدیدا توصیه می کنم.

2- بالا خره کتاب پنجم هری پاتر به نام Harry Potter and the Order of The Phoenix را پیدا کردم و خوندم. در مقایسه با 4 کتاب دیگر ضعیف است البته فقط در قسمت انتهایی داستان.اگر علاقه مند به کتاب به زبان انگلیسی هستید از اینجا دانلود کنید. اگر کار نکرد به من بگویید تا   بفرستم. مواظب باشید تقلبی اش را دانلود نکنید. حجم فایل اصلی 3.08 مگابایت و تقلبی آن 1.95 مگا بایت است. می توانید ترجمه فارسی آن را از سایت www.haftom.org دانلود کنید که هنوز کامل نیست و تا فصل 8 کتاب است و هر فصل را به طور جداگانه دانلود کنید.

3- سردخونه پزشکی قانونی ایلام دیگر گنجایش ندارد. در 45 روز گذشته 120 جسد آورده شده است. بیچاره ها عوض کربلایی{کبلایی} شدن، شادروان شدند.با توجه به اون چیزی که در بچگی تو مدرسه ها تو مخ ما فرو می کردند باید همشون یه راست به بهشت رفته باشند.ای کاش خدا برای حماقت هم حد و مرزی می گذاشت.

4-دیروز بعد از مدتها چندتا زن زشت دیدم که به قول بامداد "بد برخورد". من که می گم زشت خیال نکنید کسی را می گویم که به طور خدادادی این طور است یا نقصی در صورت دارد. منظورم این زنهایی است که که به وحشتناکترین وضع آرایش می کنند و لباس هایی می پوشند که هیچ تناسبی با هم ندارند و خیال می کنند خیلی زیبا شده اند. برای مثال زنی سیاه سوخته را در نظر بگیرید که آرایشی تیره با رژ لبی روشن دارد و مو هایش را هم بلوند کرده.در یک کلام مثل این زنهای جادوگر در انیمیشن ها. حالا چرا اینو گفتم؟ چون هر موقع که من این جور زنها رو دیدم یا یک اتفاق بد برایم می افته یا افتاده بوده من اون موقع خبردار می شم. آخرین مورد که در حد فاجعه بود. همین رو بدونید که افتادن درس "کنترل اتوماتیک" که در همان روز امتحانش را داشتم پهلویش هیچ بود. خدا به خیر کنه.

من هم گفتم بر عکسش (Invert) را اینجا بزارم شاید افاقه کنه رفع بلا شه!

Handsome Man # Ugly Woman

 از وبلاگ زهرا:
"...یه دختر کوچولو هم از اینهایی که خیلی چهره آفتاب سوخته ای دارن و لباسای ژولیده ای هم پوشیدن اونجا بود... گفتم: اسمت چیه؟ گفت اسمم زهرا هست...  بهش گفتم: چه جالب، من و تو چقدر مثل هم هستیم، آخه اسم منم زهرا هست... فکر کردم الان میخنده، ولی با همه کوچولوئیش گفت: ولی نه شما خوشبخت هستن... انگار که جگرم رو کارد بزنن، با ناراحتی تمام بهش گفتم: تو دیشب ساعت چند خوابیدی؟ گفت ساعت 9 شب... بهش گفتم ولی من دیشب تا ساعت 4 بیدار بودم و داشتم به خاطر یک موضوعی گریه میکردم... حالا تو بگو کدوممون خوشبختتر هستیم... اما خوب اون کوچولو بود، اصلا نفهمید که من چی گفتم، در حالیکه داشت پول رو از من میگرفت گفت: ولی شما پولدار هستین... خونه دارین... نمیدونین که با گفتن این جمله اش فقط دلم میخواست، همون جا بسط بشینم و زار زار گریه کنم... اون بچه بود، نمی فهمید... واقعا هیچی نداشتم بهش بگم ..."
نه تو نفهمیدی! نفهم این ماجرا تو بودی.خوشی زده زیر دلت که تا 4 صبح گریه کنی.گرسنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره. هنوز اون قدر درد نکشیدی که حتی دیگه گریه هم نتونی بکنی.یادت میاد نیاز های اصلی انسانها رو: "خوراک ، پوشاک ، مسکن" اون کدام یک از این ها داشت؟

دختر لر

فیلم دختر لر(جعفر و گلنار) اولین فیلم ناطق ایرانی به کار گردانی اردشیر ایرانی و عبدالحسین سپنتا. نمایش در سال 1312. چند نفر از شما این فیلم را دیده اید؟چرا نباید برای یک بار هم شده از تلویزیون پخش بشود؟ خاک تو سر صدا و سیمای لاریجانی کنند که حاضره بره پول جای این سریالهای مفتضح آشغال عربی بده و زنهای کت و کلفت سوری و مصری را که هر کدام به مادر فولاد زره دیو ده تا سور زده اند را نشان بدهد، ولی چون درفیلم دختر لر خانم روح انگیز (گلنار) آواز می خونه مجاز به پخش کردن این فیلم نیستند.

گلنار:
دنیا چون به کام ما شد شادان باش
افسرده دلی از چه دمی خندان باش
بگذشت دگر دوران غم و رنج و محن
زین بعد بود دوره عیش تو و من
زین بعد بود دوره عیش تو و من

جعفر:
آن دل نبود که نیست غمناک وطن
آسان نبود دوری از خاک وطن
از جان گذرد مرد به آسانی لیک
نتوان گذرد زخاک پاک وطن
      وطن پاینده مانی
      هماره زنده مانی
از مهر تو چون شد سرشته گل ما
رفتیم ولی در تو بود جان و دل ما
رفتیم ولی در تو بود جان و دل ما
                ترانه و آهنگ : عبدالحسین سپنتا(1308) 

چند روز است که به لطف فن کوئل اتاق، گلو درد و سرما خوردگی شدیدی دارم.از بسکه از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر تو اون هوای سرد و بو گندو می نشینم، موقع بر گشتن میرم تو آفتاب می نشینم تا بلکه بتونم فاصله سر خیابون تا خونه را طی کنم. از عرق کردن هم که بگذریم از نگاههای عاقل اندر سفیه بقیه مسافران که با وجود جای خالی در سایه ،رفتم تو آفتاب نشستم ، نمیشه گذشت .
به سلامتی زبان فارسی هم در رتبه چهارم زبانهای بلاگ نویسی در دنیا قرار گرفت. بعد از زبانهای انگلیسی، پرتغالی و لهستانی.جالب توجه این است که بلاگر (blogspot) زبان فارسی ندارد ولی تا دلتان بخواهد انواع زبان عربی(مصری، عراقی ، ...) دارد اینجاست که باید گفت مرگ بر استکبار جهانی.از اون موقع که سایت ebay که صاحب آن یک ایرانی است به خاطر ایرانی بودن به من ID نداد دیگه این چیزها برایم عادی شده.
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری
یک سایت دیدم در مورد اینکه مو ضوع می داد برای وبلاگ نویسی. یعنی ا گر چیزی برای نوشتن نداشتید ( انگار که واجبه!) بروید آنجا و با نگاه به موضوعات پیشنهادی چیزی بنویسید. من که فعلا کلی جلو خودم رو می گیرم که زیادی ننویسم. گفتن وبلاگ نه صفحه ادبی. هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
یک اعتراف: راستش رو بخواهید فعلا که این طور نیست.